تبليغاتX
کافی نت مهتاب یزد
از همه چی مطلب داریم. تشریف بیارید
 

اضطراب

اضطراب عبارت است از يک احساس منتشر، ناخوشايند و مبهم هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمينان، درماندگی و برانگيختگی فيزيولوژی است. وقوع مجدد موقعيت ‌هايی که قبلاً استرس زا بوده‌اند يا طی آن ‌ها به فرد آسيب رسيده است باعث اضطراب در افراد می‌شود. همهٔ انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شديد غيرعادی و مشکل‌ساز است. تحقيقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد ميان‌سال و سال‌خورده بیشتر ديده می‌شود.

تنيدگی (استرس) يا اضطراب

استرس و اضطراب کلماتی هستند که در زندگی روزمره، برای توصيف حالات و احساسات بسيار استفاده می‌شوند: به طور مثال، به‌هنگام سخنرانی در برابر جمع، به‌هنگام امتحان، به‌هنگام مشکلات مادی، تاُخير سر يک قرار و ... هنگامی که در شرايطی چون شرايط فوق، در سخنان خود از اين دو کلمه استفاده می‌کنيم، توجه چندانی به تفاوت موجود ميان آن دو نداریم. ولی به طور مثال هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شايع در کودکان و نوجوانان، بايد دقيق تر بود و تفاوت ميان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد.

در روان‌شناسی، اضطراب مرحلهٔ پيشرفتهٔ استرس مزمن است، که هنگامی به صورت يک مشکل بهداشت روانی در می‌آيد که برای فرد يا اطرافيانش رنج و ناراحتی به‌وجود آورد يا مانع رسيدن او به اهدافش شود و يا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند.

اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌طور مکرر رخ دهد، و یا اینکه دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحلهٔ مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.

علايم شايع اضطراب

از علایم اضطراب می‌توان موارد زیر را نام برد:

·         احساس خستگی

·         عصبی بودن و بی‌قراری

·         ترس و نگرانی

·         بی خوابی يا بدخوابی

·         تپش قلب و تنفس نامنظم و سريع

...

 

بقیه مقاله رو توی ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 18:35  توسط خانی  | 

 




 برای دیدن عکس های خیلی زیبا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 12:22  توسط خانی  | 

 

راستش دیروز بدجوری پریشان بودم واسه همین رفتم سراغ هوشنگ ابتهاج و شعر کاروانش اما امروز می خواهم تلافی دیروز رو در بیاورم. امروز یه سری زدم به یک کتاب طنز ادبی وچند داستان جالب را از آن به صورت خلاصه شده براتون نقل می کنم :

حاضر جوابی حافظ شیرازی:

امیر تیمور گوگانی وقتی حاکم شیراز بود بر اهالی آن مالیاتی مقرر داشت که بپردازند. روزی حافظ به نزد امیر رفت و اظهار نداری کرد.

امیر گفت کسی که مدعی است :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

این بخشندگی با آن اظهار ندامت نمی خواند. حافظ پاسخ داد: از همین بذل وبخششهای بیجاست  که چنین مفلسم. امیر را خوش آمد و او را از مالیات معاف کرد.

فتحلی شاه و زنان شاعرش:

فتحلی شاه روزی میان دو بانو نشسته بود به نامهای جهان و حیات شاعری این چنین گفت:

نشسته ام به میان دو دلبرو دو دلم

که را به مهر ببندم در این میان خجلم

جهان گفت: تو پادشاه جهانی جهان تو را باید.

حیات گفت: اگر حیات نباشد جهان چه کار آید.

در این میان زنی به نام بقا این شعر را خواند:

حیات و جهان هر دوشان بی وفاست   بقا را طلب کن که آخر بقاست.

خواجه همام و کنیز زیبا روی:

خواجه همام الدین تبریزی از غزل سرایان ولطیفه گویان قرن هشتم

آذربایجان است گویند شبی در دربار یکی از سلاطین حضور داشت کنیزی زیبا که نامش خورشید بود.

خواست سر شمع را اصلاح کند تا روشنی بهتر دهد که ناگاه آتش شمع دستش را سوزاند.

همام فی البداهه خواند:

با روی تو شمع بر فروزد عجب است               با چشم تو دیده بر فروزد عجب است

دیدم که زشمع سوخت دستت ناگاه              خورشید که از شمع بسوزد عجب است

شوخی با جامی و عاقبتش:

روزی جامی شاعر بزرگ در مجلسی شعری می خواند تا به این بیت رسید که:

بس که در جان فکار و چشم بیدارم توئی   هر که پیدا می شود از دور پندارم توئی

یکی از حاضران گفت بلکه خری پیدا شد جامی پاسخ داد: باز پندارم توئی

البته این دیگر طنز نیست اما خیلی زیباست:

در زمان فرخی یزدی رضا شاه محدودیت زیادی برای روزنامه ها و مطبوعات قرار داده بود و اجازه نمی داد کوچکترین انتقادی نسبت به وضع جامعه صورت بگیرد فرخی یزدی برای عبور از سانسور چنین شعری  سرود و در مطبوعات چاپ شد لطفا با دقت بخوانید :

خرس خوانسار فراری شده امسال به کوه        سارق زلقی از امنیت آمد به ستوه

..الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست

و واقعا هم باید گفت از ستم و جور اثری نیست که نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 12:4  توسط خانی  | 

 

گویند روزی سلطان محمود غزنوی برای گردش به باغی که خارج از شهر داشت رفت . در آنجا گفت : از شعرا چه  کسی همراه ماست ؟ عده ای را نام بردند . آنان را احضار کرده گفت : می خواهم از پله های عمارت که در وسط باغ است بالا روم و میل دارم شاعری برای من شعری بسراید به نحوی که وقتی در پله اول پای می گذارم مصرعی بگوید که هجو و زننده باشد و مستوجب قتل و چون در پله دوم پای نهادم مصرع دیگری بگوید که مصرع اول را به مدح تبدیل کند و اگر در این کار عاجز بماند حکم به قتل وی خواهم داد.

هیچ یک از شعرا جرات این کار را نکردند مگر اسدی طوسی که قدم پیش نهاد و قبول کرد .

تا بالای عمارت هجده پله بود .

خواهم اندر تو کنم ای بت پاکیزه خصال        نظر از منظر خوی شب و روز و مه و سال

خفته باشی تو و من می زده باشم همه شب        بوسه ها بر کف پای تو ولیکن به خیال

عاشقانت همه کردند چرا من نکنم             بر سرکوچه تماشای قد و قامت و خال

مادرت کان کرم بود بداد از پس و پیش        به فقیران لب نان و به گدایان زر و مال

رفت تا انته القصه که نتوان بکشید           تیر مژگان که زدی بر دل ریشم فی الحال

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست       کاکل مشک فشان از اثر باد شمال

از تو درآرم و با دامن خود پاک کنم         چکمه از پای تو ای سرو خرامان اقبال

یاد داری که تو را تا به سحر می کردم      صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

طوسی خسته اگر بر تو نهد منع مکن     نام معشوقی و عاشق کشی و حسن و جمال

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 12:3  توسط خانی  | 

عبدالکریم حائری یزدی (یا آیت‌الله موسس) (۱۲۳۸ ه.خ. -۱۳۱۵ ه.خ.) از مجتهدان و مراجع تقلید شیعه و بنیانگذار حوزهٔ علمیهٔ قم بود. او از سال ۱۳۰۱ تا سال ۱۳۱۵ ریاست تامّه و مرجعیت کامل شیعیان را برعهده داشت.

زندگی

شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۲۳۸ هجری خورشیدی در روستای مهرجرد (میبد) ‌یزد بدنیا آمد. پدرش محمد جعفر نام داشت.

در شش سالگی یکی از بستگانش معروف به میر ابوجعفر که آخوند بود به مهرگرد آمد و تحصیل عبدالکریم را عهده دار شد و با رضایت پدر و مادرش، او را به اردکان برد و به مکتب سپرد. عبدالکریم روزها در درس استادان حاضر می‌شد و شبها در خانه میر ابوجعفر به سر می‌برد و گاهی در شبهای جمعه به منظور دیدار با پدر و مادر راه مهرگرد را پیش می‌گرفت. با درگذشت پدر مدتّی از تحصیل باز ماند امّا بعد از چندی به حوزه علمیه یزد رفت و در مدرسه محمدتقی خان سکنی گزید و به تحصیل علوم اسلامی پرداخت.

عراق

در ۱۸ سالگی به همراه مادرش با کاروان زیارتی به عراق رفت. چندسالی در کربلا در محضر آیت‌الله فاضل اردکانی بود و پس از آن با راهنمایی استادش به سامرّا و به محضر میرزای شیرازی رفت.

میرزای شیرازی مرجع زمان و سرپرست حوزه علمیه سامرّا بود. وی از آنجا که به آیت‌الله اردکانی احترام زیادی می‌گذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد.

می‌گویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند به شیخ عبدالکریم گفت: «من به شما اخلاص پیدا کردم» و او را در منزل خود جای داد. حائری پس از اینکه به اجتهاد رسید از این دروان به نیکی یاد کرده و از خاطرات خانه میرزا این گونه می‌گوید:

سرداب خانه میرزا هم محل مطالعه‌ام بود و هم محل استراحتم و در ماه رمضان سحری را نیز در آنجا می‌خوردم امّا برای افطار به خانه میرزا باز نمی‌گشتم، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته، آب مفصلی می‌خوردم و شنا می‌کردم.

شیخ عبدالکریم دوازده سال در سامرّا به تحصیل پرداخت و در این مدت از درس‌های فقیهانی چون آیت‌الله سید محمد فشارکی و آیت‌الله نوری سود برد.

شیخ عبدالکریم پس از رحلت میرزای شیرازی به نجف و پس از مدت کوتاهی از آنجا به کربلا رفت. اینجا بود که او لقب حائری را برای خود برگزید. (حائر در لغت به گودالی گفته می‌شود که در آنجا آب جمع می‌شود. زمین کربلا را حائر می‌خوانند.)

آیت‌الله حائری در این مدّت دو درس عمده خارج اصول و فقه آموزش می‌داد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب قرار داد و علاوه بر اینها، چون آیت‌الله میرزا محمدتقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده بود، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت.

حائری در ۱۲۹۳ خورشیدی هنگامی که دامنه آشوب‌های ضد انگلیس در بین‌النهرین به شهر کربلا نیز کشیده شده به دعوت مردم سلطان آباد (اراک بعدی) به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۰۱ خورشیدی که به قم رفت در حوزه علمیه اراک بود. آیت‌الله حائری به مدّت هشت سال در این حوزه تدریس کرد و در کنار مسؤولیت مرجعیت از پرورش استعدادهای طلاب جوان نیز غافل نبود.

قم

حسین خمینی (نوه عبدالکریم حائری و روح‌الله خمینی) در این‌باره می‌گوید: جارچی فلك‌زده‌ای كه قصد داشت از قرآن‌سوزی در آتش‌سوزی مسجد جلوگیری كند، به قرآن‌سوزی و بهایی بودن متهم می‌شود. حکومت اعدام او منوط به دریافت حکم از سوی علمای شهر می‌کنند. مجلس بزرگی از علمای شهر جمع می‌شوند و اولین روحانی حکم مجازات را امضا می‌کند و سپس روحانیان دیگر تا زمانی که نوبت به حاج شیخ عبدالکریم برسد.

او اما از امضا خودداری می‌کند و می‌گوید صدور این حکم حجت شرعی ندارد. این احتیاط پرهیزکارانه شیخ با طعنه مواجه می‌شود که «حاج شیخ هم بعله...» حاج شیخ دلش می‌گیرد و از اراک قصد زیارت مشهد می‌کند و سر راه از قم می‌گذرد. در قم به او اصرار می‌کنند که در شهر بماند و حوزه قم را احیا کند.

شیخ پیشنهاد را رد می‌کند اما در بازگشت از مشهد علمای قم بار دیگر این پیشنهاد را تکرار می‌کنند و به یاد حاج شیخ می‌آورند روایات منصوب به امام زمان را که در آخرالزمان علم از قم طلوع می‌کند و به شیخ وعده یاری می‌دهند. و سرانجام شیخ عبدالکریم حائری در قم می‌ماند و حوزه آن را احیا می‌کند.

اوایل بهار ۱۳۰۱ خورشیدی پس از دو ماه اقامت آیت‌الله حائری در شهر قم، در منزل آیت‌الله پایین شهری (آیت‌الله شیخ مهدی حکمی زاده ره)، جلسه‌ای از طرف علما، بازاریان و کسبه تهران تشکیل شد که فقهای قم چون آیت‌الله بافقی، آیت‌الله کبیر و آیت‌الله فیض در آن شرکت داشتند.

در این جلسه علما قبول این امر مهم را به آیت‌الله حائری اصرار کردند و نیز بسیاری از بازاریان و کسبه در تأمین مالی دانشگاه دینی اعلام آمادگی نمودند.

آیت‌الله حائری ابتدا بر این عقیده بود که بزرگان قم خود این کار را انجام دهند. امّا چون اصرار بی حد علما را مشاهده کرد و تکلیف را بر عهده خود ثابت دید این نکته را بیان فرمود:

استخاره خواهیم کرد آیا صلاح است در قم مانده، به فضلا و محصلین دانشگاه دینی اراک که انتظار بازگشت مرا دارند، بنویسم به قم بیایند یا نه؟

وی صبح روز بعد، پس از آنکه نماز صبح را به پایان رساند در حرم حضرت معصومه به دعا و نیایش ایستاد و به قرآن روی آورد. شایع شده که آیت‌الله حائری به قرآن استخاره ‎کرد و آیه‎ مناسب حالش «... وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ» خط مشی آینده او را ترسیم نمود و آیت‌الله حائری را مصمّم ساخت دانشگاه دینی قم را سامان داده، شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند. با اقامت گزیدن آیه‌ الله حائری در قم بنیان حوزه علمیه قم نیز نهاده شد و بتدریج رشد کرد و در ردیف بزرگترین دانشگاه‌های دینی جهان تشیع در آمد.

اساسی ترین گام آیت‌الله حائری پس از تأسیس حوزه قم تعمیر مدارس دینی و تغییر روش آموزشی بود. توجه دادن محصلان علوم دینی به ژرف نگری در درس و بحث علمی و گزینش هیأت ممتحنه برای گرفتن امتحان از دروس حوزوی بود.

روحیات

ایشان در مقابل حوادث و مسائل سیاسی در اوایل روی کار آمدن رضا شاه پهلوی و ماجرای کشف حجاب همواره صبر و بردباری را پیشه خود ساخت و برای حراست از حوزه نوپای قم تلاش بسیاری نمود و همواره می‌فرمود: «من حفظ حوزه را اهم می‌دانم.» آیت‌الله حائری در ماجرای کشف حجاب بارها با رضا شاه برخورد و ستیز نمود. معروف است که پس از ماجرای کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشی نداشت و این اندوه را تا پایان عمر در دل داشت.

فرزندان

مرتضی حائری یزدی

مهدی حائری یزدی

کبری حائری یزدی (همسر محقق داماد)

مرگ

آیت‌الله حائری در۸۴ سالگی، در ۱۷ ذیقعده ۱۳۵۵ هجری ق (۱۳۱۵ هجری ش) درگذشت و در جوار آرامگاه حضرت معصومه به خاک سپرده شد.

آثار

کتاب الصلوه - کتاب مفصّلی درباره مسائل نماز است.

کتاب دور الاصول- این کتاب تقریرات درس آیت‌الله سید محمد فشارکی است.

کتابهای دیگر آیت‌الله حائری مجموعه رسائلی است که در ابواب مختلف فقهی مانند احکام ارث، احکام شیر دادن و مسائل ازدواج و طلاق به رشته تحریر در آورده‌است.

شاگردان

سید محمدرضا گلپایگانی

محمدعلی اراکی

شهاب‌الدین مرعشی نجفی

سید مهدی غضنفری خوانساری

جعفر اشراقی

سید احمد زنجانی

میرزا خلیل کمره‌ای

سید محمد محقق داماد

الگو : امام خمینی (ره)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:58  توسط خانی  | 

 

مروری بر آثار و زندگی ژان راسین

جریان‌های فکری فرانسه در قرن هفدهم

قرن هفدهم فرانسه که غالباً آن را «قرن بزرگ» نامیده‌اند در واقع عظمت خود را مدیون دو چیز است: کثرت نویسندگان و تنوع آثار آنان. کمتر عصری تا به این درجه تلون و تنوع داشته است. مهمترین جریان‌های متناقضی که باعث غنای فکری و معنوی این قرن شده از این قرارند:

ادامه سلطه اندیشه‌های ارسطو و گرایش عاشقانه به علوم. فشار و سختگیری‌های کلیسای کاتولیک و پیشرفت اندیشه‌های آزادی‌خواهانه. تقدیس تمدن و فرهنگ یونان و روم باستان و تمسخر وارثان همان فرهنگ. پیروزی هنر تئاتر و تقبیح و محکومیت بازیگران این هنر.

گرایش به معیار «عقل سلیم« و عشق به عجایب و بدایع نوین در عصر سلطه سنت‌های خشک و غیرقابل انعطاف و تصنع و تکلف (پرسیوزیته) در عرصه ادب و اخلاق و...

طبیعی است که در چنین قرنی باید قهرمانانی مانند دون ژوان، فدر و شاهزاده خانم کلو در عرصه ادبیات ظهور کنند، آن هم در عصری که کلیسا با خشونت و سختگیری تمام «مهار کردن غرایض» را تعلیم می‌دهد. از طرفی در این قرن طبقه اشراف مغلوب طبقه بورژوای تازه به میدان آمده می‌شوند و به این دلیل داستان‌های حماسی مبتنی بر نظام شوالیه‌گری بعد از پانصد سال یکه‌تازی از صحنه خارج می‌شود، هم‌چنان که اولین رمان‌های ادبیات تصنعی سالن‌های ادبی نیز رنگ می‌بازند و جای خود را به مضامین رئالیستی مورد علاقه طبقه بورژوا می‌دهند، یعنی مضامین مربوط به زندگی اجتماعی، شغل و حرفه و خانواده.

قرن هفده به سبب بروز تحولاتی از قبیل: شکوفایی در زمینه‌های علمی، مداقه در طبیعت و جهان ملموس، رواج اندیشه‌های دکارت و تاثیر متفکران و نظریه‌پردازان انگلیسی، بار دیگر به ارزش‌های دوره‌ی رنسانس باز می‌گردد. همانند قرون گذشته این قرن نیز آیین مسیحیت به شدت تحت تاثیر تعالیم سنت اوگوستین است که به انسان با نظر موجودی ضعیف‌النفس می‌نگریست. انسانی که گرفتار جهل و حرص و آز است و سرنوشتی جز مرگ ندارد. آگوستین معتقد بود که دنیا تماماً در ناپاکی و فساد غوطه‌ور است و فقط مشیت الهی می‌تواند کسانی را که به آنان عنایت دارد نجات دهد. کشف مجدد معارف باستان در عصر رنسانس بر محتوای آثار متفکران قرن هفدهم تاثیر بسزا گذاشت، علاوه بر دسترسی به میراث فرهنگ یونان و روم از طریق مطالعه مستقیم، آثار اندیشمندان قرن قبل از جمله مونتنی، گیوم دوویر و دوشارون، ذوق و اندیشه بزرگان ادب و فرهنگ قرن هفدهم را تحت تاثیر قرار داد.

اندیشه فلاسفه سوفسطایی راه را برای آزاداندیشی باز کرد، اما دو فلسفه‌ای که بیش از هر مشی فکری دیگری مورد اقبال و توجه قرار گرفت فلسفه‌ی اپیکور و فلسفه‌ی رواقیان بود.

مسئله تئوری عشق نیز در این قرن قابل توجه است. ارتباط اجتماعی بین زن و مرد به آسانی صورت می‌گرفت و هیچ مانع و رادع عمده بر سر این ارتباط وجود نداشت، به خصوص در جامعه فرانسه. در این چارچوب بعضی‌ها عشق را یک حادثه خطرناک به شمار می‌آوردند، و بعضی دیگر بسیار لذتبخش... بنابراین بحث‌های قرن هفدهم بیشتر در اطراف این عوالم روحی، تجزیه و تحلیل این اهتزازهای ناشی از حلول عشق، سفر به این وادی رنگین و کشف این قلمرو  گسترده دور می‌زد.

همچنین قرن هفدهم «عصر زرین تئاتر» بود. در سال 1680 تئاتر فرانسه در سراسر اروپا شناخته شده بود. سالهای 1630 تا 1677 که عصر وفور آثار تئاتری و شکوفایی این هنر در فرانسه است، چهره مسلط تئاتر کورنی است: کورنی حدود پنجاه سال در عالم ادب نمایشی، چهره بارزی بود (چیزی که آدم را به یاد ویکتور هوگو در قرن نوزدهم می‌اندازد).

در این مدت پنجاه سال، کورنی سی و پنج نمایشنامه به رشته تحریر درآورد که از نظر مضمون، از تنوع اعجاب‌آوری برخوردار است و از نظر تکنیک و استحکام سبک، بی رقیب. او در زمینه نوشته‌های مربوط به نقد هنر هم در عصر خود درخشید. همه این فضایل موجب شد که کورنی را کاملترین نمایشنامه نویس فرانسه به شمار آورند.

از قرن هفده به بعد سالن‌های تازه‌ای برای اجرای نمایش تاسیس شد. توجه به هنر تئاتر از پایتخت گرفته تا شهرهای کوچک فرانسه در همه جا به چشم می‌خورد. مسیحیان فرقه ژوزویت، در مدارس خود برنامه‌های نمایشی اجرا میکردند و اشراف و رجال را برای تماشا دعوت می‌کردند.

این قرن و در واقع این عصر 117 ساله (1598 – 1715)، خود به دو دوره‌ی متمایز تقسیم می‌شود: عصر لویی سیزدهم و عصر لویی چهاردهم. به لحاظ زیبایی‌شناسی عصر کلاسیک (خصوصا دوران لویی‌چهاردهم) یادآوری این نکته ضروریست که اگر این قرن جنبه‌ی اسطوره‌ا‌یی پیدا کرد برای آن بود که پادشاه، در چهره یک حاکم مقتدر شیفته‌ی علم و هنر ظاهر شد. همانطور که بعدها هنرمندانی چون راسین با حمایت پادشاه فرصت هنرنمایی یافتند و ادب کلاسیک را رونق بخشیدند. همچنین هنرمندان این عصر این نکته را احساس کرده بودند که همه‌ی آنها در خلق یک بنای عظیم هنری سهیم هستند.

در گرماگرم این بحران و تحول جدال دو گروه از نویسندگان و متفکران موسوم به جدال کهنه و نو درمی‌گیرد. سنت‌گرایان (طرفدار سنت‌آگوستین) اعم از راسین، بوالو، بوسوئه؛ کورنی و لابرویو و نوگرایان شامل: سنت‌اورمون، پرو، کینو . اگر چه ظاهراً مبنای جدال این دو گروه یک اصل بیشتر نبود اما دامنه منازعات نشان می‌داد که اصولاً تمامی سنت‌گرایی و تمامی نوگرایی در مقابل یکدیگر صف کشیده و مسائل بی‌شماری زیر سوال می‌رود. آن اصل مبنایی عبارت بود از پاسخ به این سوال که: آیا آثار کلاسیک مدل‌های تام و تمام برای زیبایی هستند یا نه؟ در عین حال تخلف از مقررات مدون هنری برای این گروه کار رایجی شده بود، مثلا کورنی چندان خود را مقید به آرای هنری ارسطو نمی‌دید و درصدد خلق آثاری با شکوه ولو غیرواقعی بود، بوسوئه به سبک باروک (2) گرایش داشت، مادام دو لافایت به سبک پرسیوزیته علاقه‌مند بود و لافونتن نویسنده‌ی مستقلی بود. نویسندگان بزرگ همه به نوعی استقلال فکری و ذوقی داشتند.

چه کسی میتواند تصور کند که نویسنده‌ی اندیشه‌ها (پاسکال) و یا خالق نمایشنامه دون‌ژوان (مولیر) به مقررات و دستورات ادبی حاکم در عصر کلاسیک اعتنای کامل داشته‌اند؟ نمی‌توان مادام دولافایت را صرفاً به خاطر آنکه سبک وی دارای وقار است و عواطف و احساسات قهرمانانش را به طور عمیق تحلیل می‌کند، یک نویسنده‌ی کلاسیک دانست. اگر این دلایل را بنای ادعای خود قرار دهیم باید اعتراف کنیم که استاندال رمان‌نویس قرن نوزدهم از مادام دولافایت و حتی راسین کلاسیک‌تر است. از سوی دیگر در هنرمندی نظیر بودلر خیلی بیش از کلاسیک‌ها تقید به قواعد و اصول مشاهده می‌کنیم، بنابراین می‌توان گفت تنها هنرمندانی را باید کلاسیک به شمار آورد که همه قواعد و اصول زیباشناسی اعلام شده به وسیله‌ی نظریه‌پردازان کلاسیسیم را به طور دقیق مراعات کرده‌اند.

بدین‌گونه مشاهده می‌کنیم که زیباشناسی کلاسیک به صورتی نسبتاً خالص فقط در برخی آثار درجه‌ی دو بوآلو و لابرویر و در آثار عمده‌ی راسین یافت می‌شوند.

درباره‌ی کلاسیسیم

در باب کلاسیسیم (Classicisme) باید گفت: جنبش فکری و هنری نیمه دوم قرن هفده فرانسه است.از جمله مشهورترین معرفین این نهضت: راسین، پاسکال، مولیر، لافونتن، برویر، لاروشفوکو، لافایت، بوسوئه و بوآلو می‌باشند. کلاسیسیم اغلب به عنوان مکتبی مخالف رومانتیسم و باروک تلقی می‌شود. عقیده کلاسیسیم بر این اصل استوار است که اثر هنری مستلزم کار هنری و تکنیکی است و از الهام تنها ناشی نمی‌شود.

سه اصل بیان هنر کلاسیک عبارتند از: واقعیت‌نمایی، نزاکت و فایده‌ی اخلاقی. در حقیقت واقعیت‌نمایی، نه خود واقعیت است و نه واقعیت ممکن، بلکه عبارت از هر آن چیزی است که در نظر نویسنده و تماشاگر دور از واقعیت و باورکردنی نباشد. تماشاگر باید بپذیرد که چنین چیزی اتفاق افتاده است.

البته می‌دانیم که چنین ادراکی چندان محدوده‌ی مشخصی ندارد: مثلا در قرن هفدهم می‌بینیم که آن واقعیات دهشتناکی که در اسطوره‌های یونانی اتفاق می‌افتد مطابق با واقعیت تلقی می‌شود چون آموزش مکرر و مستمر این باور را به وجود آورده است. مدتی طول کشید تا قانون و قاعده‌ی واقعیت‌نمایی توانست خود را به اذهان بقبولاند، زیرا کورنی معتقد بود که وفاداری به واقعیت به ما چنین اجازه‌ای نمی‌دهد و در تایید باور خود می‌گفت: مگر نه آن که سراسر تاریخ بشر پر از جنایات بزرگ و دهشتناک است؟ اما طرفداران واقعیت‌نمایی آن را به خاطر یک اصل اساسی دیگر پذیرفته بودند و تبعیت از آن را لازم می‌دانستند و آن اصل «فایده‌ی اخلاقی» اثر هنری بود و در توجیه این باور چنین استدلال می‌کردند: تماشاگر و خواننده نمی‌توانند بین خود و قهرمانان داستان شباهتی برقرار کنند مگر آنکه آن قهرمانان خیلی به آنها نزدیک باشند.

قاعده‌ی مراعات «نزاکت« هرچند به عنوان یک اصل اساسی هنر کلاسیسیم تلقی شده، اما چندان روشن نیست. این اصل که از سال1630 به طور رسمی مطرح و تحمیل شد یشتر مربوط به مقولات اخلاقی است.

برای یک اثر کلاسیک، ایده‌آل آن است که یک اثر هر چه بیشتر منسجم و دارای هماهنگی باشد. اثری نه بزرگ و نه کوچک، به دور از پراکندگی‌های ناشی از هیجان و یا پرگویی‌های بیهوده.

در اثر کلاسیک باید حتی جزئیات و همه‌ی عوامل آن معطوف به یک نقطه مشخص و یک هدف واحد باشد، هر عاملی که به هماهنگی آکسیون لطمه بزند نامقبول است و باید حذف شود.

در مکتب کلاسیسیم طرح مسئله «من» مقبول نیست و برای این اصل دلایلی ابراز شده از جمله: مخالفت دین با غرور فردی، خصلت کلی تئاتر یونان و روم، توجه به مصلحت جمع و آینده‌ی بشری و...

بدون شک ادب قرن هفدهم نیز به اندازه‌ی مکتب رمانتیسم انسان را متوجه ابدیت و جهان ماورا می‌کند. اما تفاوت آنجاست که هنر کلاسیک نسبت به مساله عفت و کمال دل‌مشغولی بیشتری دارد.

سبک کلاسیک وقار و خویشتن‌داری را بر خودنمایی و جنجال ترجیح می‌دهد. مثلا اشعار راسین پر از کلام‌های ناگفته است که منتقدان آن را نوعی ایهام به شمار آورده و معتقدند که راسین با این کار بر وقار و عمق و قدرت بیان اثر خود می‌افزاید.

به طور کلی زیبایی‌شناسی کلاسیک عظمت خاص خود را دارد و این عظمت بسیاری از هنرمندان قرون بعد از جمله پل والری، آندره ژید، تی اس الیوت، آلبر کامو و ژرژ پراک -نقاش مشهور- را شیفته خود کرد.

راسین: یک معجزه

نویسندگان خلاقی چون کورنی، راسین و لافونتن از نظر دستیابی به زبانی زیبا، پاک و منقح نبوغ خود را در ساده نویسی آشکار کردند.

اما معجزه‌ی منحصر به فرد مکتب کلاسیسیم راسین است. تراژدی‌های راسین گواهان صادقی هستند که این نهضت ادبی، یکی از قطب‌های بزرگ زیباشناسی و هنر است. راسین به طور طبیعی گرایش به ساده‌نویسی داشت هر واقعه‌ای را که از تاریخ به چنگ می‌آورد، آن را در بحرانی‌ترین نقطه حادثه، در هم می‌فشرد و عرضه می‌کرد. ساده نویسیِ وی که با درایت انتخاب می‌شد از تصنع و تکلف به دور بود. او وارث زبانی خالص و پاک و فخیم و سرشار از ادب و وقار بود. این بود که پس از تراژدی‌های کورنی (که چندان از جوهر تراژدی برخوردار نبودند)، به دست راسین، در کشور فرانسه تراژدی خالص و به معنای واقعی کلمه پا به عرصه وجود گذاشت.

راسین زمانی شروع به نوشتن کرد که دو اصل عمده‌ی هنر کلاسیک یعنی وحدت زمان و وحدت مکان حقانیت خود را به کرسی نشانده بودند، اما این شاعر بزرگ وسوسه‌هایی در سرداشت که می‌بایست در حدود سال 1670، آنهایی را که چندان با قاعده و قانون مکتب حاکم سازگاری نداشت، یا در درون خود پنهان کند و یا پوششی زیبا بر آنها بکشد تا مورد ملامت قرار نگیرد.

راسین برخلاف کورنی، به مسائل جناح‌ها و دولت و کلاً سیاست علاقه‌ای نداشت. وی در فاصله یک دهه یعنی از 1667 تا 1677 یک کمدی و هفت تراژدی از جمله فدر را نوشت. ذکر این نکته لازم است که وقفه‌ی دوازده ساله‌ای که بعد از فدر نصیب راسین شد باعث فاصله گرفتن او از فعالیتهای تئاتری شد اما جدایی راسین از جریان فکری رایج زمان خود و انتشار مجدد تراژدی با درون‌مایه‌ی مذهبی، سیر جهان‌بینی و روند تکمیلی او را آشکار کرد.

راسین در طول عمر خود ابهت و شکوهی بی‌نظیر به تراژدی کلاسیک فرانسه بخشید. او اولین کسی بود که بیان و عواطف و عشق و بحران‌های روحی را وارد تراژدی کرد و بیش از همه‌ی معاصرانش زیبائی تراژدی‌های نویسندگان بزرگ عهد باستان مانند هومر و اوریپید را در نمایشنامه‌های خود عرضه کرد. او هم‌چنان شاعری غنائیست که به شعر رایج زمان، موسیقی ِ کلام و بیان موثر و مهیج افزود.

به نظر راسین «شخصیت‌های تراژدی را باید با دیده‌ی دیگری نگریست» ما نباید تنها به دیدن کسانی که کنار ما و در همسایگی ما هستند اکتفا کنیم، چرا که در یک نمایشنامه بهتر از هر اثری می‌توان تشخیص داد که چگونه نویسنده امیال خود را در قالب داستانی بیگانه و چهره‌هایی مختلف به تماشا می‌گذارد. نظیر این پدیده را در رمان‌های استاندال و پروسپر مریمه مشاهده می‌کنیم: آنان هم علاقه‌مندند که به قهرمانان‌شان در فضای ایتالیا و اسپانیا حیات ببخشند زیرا در این دو کشور هیجان و احساسات بیشتر از هرجاست.

ولتر درباره‌ی راسین گفته است: «راسین شاعر دل بود و چنان والا و عظیم‌الشأن که اگر لیاقت آن را نداشت، نمی‌توانست به آن دسترسی یابد، راسین یگانه شاعر تراژدی‌نویس زمان خود بود که قریحه‌اش از ذوق سرشار او سرچشمه می‌گرفت.«

زندگی راسین

ژان راسین نمایشنامه‌نویس و شاعر در خانواده‌ای متوسط و کارمند زاده شد، در کودکی ابتدا مادر و سپس پدر را از دست داد و در سه سالگی تربیت وی بر عهده‌ی مادر بزرگش که زنی بسیار متدین بود، واگذار شد. تحصیلات خود را ابتدا در کالج مذهبی بووه سپس در سال 1655 در صومعه ی پور-روایال سپری کرد.

ساختمان فکری و ذهنی راسین نزد استادان معروف آن کالج پرورش یافت و به قواعد صرف و نحو و انشا و ادبیات و موسیقی تسلط پیدا کرد و منطق و فلسفه خواند، براثر حمایت پسرعموی متنفذش به خدمت دوک دو لویین در آمد و به وسیله‌ی او به محافل ادبی پاریس راه یافت و با لافونتن آشنا شد. در آن زمان در پاریس فقط سه تئاتر وجود داشت که پذیرفته شدن نمایشنامه در آنها خالی از دشواری نبود. راسین در بیست و سه سالگی اولین نمایشنامه خود را به نام تراژدی لاتبائید یا برادران دشمن را در تئاتر پاله رویال که مدیریت آن با مولیر بود بر صحنه آورد.

اما شهرت واقعی راسین با تراژدی «آندروماک» بود. تراژدی‌ایی که در پنج پرده و با اجرایی موفق در دربار ملکه به نمایش درآمد. آندروماک از نمایشنامه‌ای به همین نام از اوریپید گرفته شده بود. تازگی احساس و عشق عاطفی و نفسانی که با آن راهی صحنه‌ی تئاتر فرانسه شد تماشاگران را شگفت‌زده کرد و باعث شد آنها بلافاصله به اختلاف کار راسین با کورنی پی ببرند.

راسین با «بریتانیکوس» عظمت روم باستان را به نمایش درآورد. موضوع تراژدی که تا آن زمان صورتی تاریخی و سیاسی داشت و زندگی نرون امپراتور روم را منعکس می‌کرد، به دست راسین به صورت نمایشنامه‌ای تحلیلی درآمد و شخصت نرون، امپراتور دیوسیرت در زمانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت که نرون هنوز جوان بود. راسین خود در جواب عده‌ای از منتقدان گفت: «من پیوسته به او چون دیوی می‌نگریستم، اما در این تراژدی دیو در حال تولد است. هنوز شهر رم را به آتش نکشیده و هنوز مادر و همسر و نزدیکان را نکشته است.»

در این هنگام طرفداران کورنی ِ سالخورده و دشمنان ِ راسین جوان، بر ضد این تراژدی تازه برخاستند، اما راسین پس از نمایش «برنیس» – که آن را از آثار درجه یک راسین بشمار آورده‌اند- در مبارزه با کورنی پیروز شد. با نمایشنامه‌های «بایزید» و «مهرداد» و پس از آن با «ایفیژنی» مجدداً موقعیت راسین تثبیت شد.

در 1677 نمایشنامه‌ی «فدر» در هتل دوبورگونی به اجرا گذارده شد اما نمایش آن مقارن نمایش دیگری به همین نام شد که در تئاتر رقیب بازی می‌شد. این قبیل رقابت‌ها در آن زمان رایج بود. نویسنده‌ی جوانی که جرات یافته بود با راسین رقابت کند «پرادون» نام داشت که از پشتیبانی عده‌ای متنفذ برخوردار بود. در شب نمایش، طرفداران کورنی با خرید بلیت‌های این تئاتر باعث شدند که صندلی‌های تئاتر هتل دوبورگونی خالی بماند، همین امر موجب دلسردی راسین گشت و حتی پیروزی آتی این نمایشنامه هم نتوانست راسین را تسکین دهد.

در این هنگام بود که بار دیگر به جامعه‌ی روحانی روی آورد. راسین در مدت سیزده سال که به کار تئاتر اشتغال داشت، هرگز از وضع اجتماعی خود غافل نماند اما بیشتر به عنوان مردی درباری با او رفتار می‌شد تا نویسنده. بعدها به عضویت آکادمی فرانسه برگزیده شد و از مقامات عالی دیگر برخوردار گشت. در این زمان با بوالو رفاقت کرد چندی بعد ماموریت یافت که تاریخ رسمی و وقایع سلطنت لوئی چهاردهم را به رشته تحریر درآورد و در این کار با بوالو همکاری نزدیکی را آغاز کرد. کار وقایع نگاری برای راسین ترفیع مقام قابل توجهی بود و باعث گردید که وی به شخص شاه نزدیک شود و در چند لشکرکشی در التزام رکابش باشد. در آن عصر پادشاهان جز فتوحات نظامی، می‌کوشیدند که از راهی دیگر افتخار سلطنت‌شان را جاودان سازند و برای راسین و بوالو افتخار عظیمی بود که در چند جلد تاریخ، افتخار سلطنت لوئی چهارده را به آیندگان منتقل کنند.

راسین در سی و هفت سالگی کار نمایشنامه‌نویسی کنار گذاشت و تنها به وقایع‌نگاری پرداخت، اما هر بار که زندگی درباری اقتضا میکرد، به شعر و ادب نیز روی می‌آورد، اشعاری برای اپرا می‌سرود که مورد علاقه فراوان شاه بود. در 1677 ازدواج کرد و از آن پس با علاقه فراوان و بیش از آنچه در قرن هفدهم معمول بود، وقت خود را به زندگی خانوادگی و همسر و هفت فرزندش مصروف داشت. راسین بار دیگر به تئاتر بازگشت که سبب آن تقاضای مسئول مدرسه‌ای مذهبی از او بود که درخواست نمایشنامه‌ای بر پایه تقوا و عفاف کرده بود و اینچنین بود که یکی دیگر از شاهکارهای راسین «استر» خلق شد.

راسین موضوع استر را از تورات برگزید که نوعی اپرای مذهبی بود و شهرت اجتماعی و ادبی تازه‌ای برای راسین به همراه آورد، آن چنان که نمایشنامه دیگری از طرف مدرسه به او سفارش داده شد، اما جامعه‌ی مذهبی و مقامات روحانی که رخنه کردن تئاتر را به درون موسسه‌ای تربیتی و مذهبی که تحت سرپرستی شخص شاه بود، خلاف مصلحت می‌دانستند، شدیداً معترض این کار شدند تا جائی که بر اثر حمله‌ی آنان، اجرای نمایش «آتالی» که راسین در 1690 آن را به پایان رسانده بود، جلوگیری به عمل آمد.

راسین که در دربار مقام مهمی احراز کرده و مشاور مخصوص شاه گشته بود، روابط دوستانه‌ی خود را نیز با مقامات روحانی صومعه‌ی پور-روایال ادامه داد و برای این مؤسسه کتابی تاریخی نوشت به نام خلاصه‌ای از تاریخ صومعه پور-روایال که سال‌ها پس از مرگش منتشر شد.

راسین در 1698 بیمار و فرسوده گشت و بیش از پیش به بیهودگی شهرت و افتخاری که همه‌ی عمر در پی آن بود، ایمان یافت، کمتر به دربار می‌رفت و بیشتر به وضع خانوادگی می‌پرداخت. تا سرانجام پس از رنج بسیار از بیماری کبد در 1699 درگذشت.

تراژدی‌های راسین

امروزه سرنوشت و سلطه‌ی تقدیر خارج از وجود انسان است: جنگ و اعلان بسیج همگانی جوانی عاشق را از محبوبش جدا می‌کند و او را به سوی مرگ می‌کشاند، اما در آثار راسین چیرگی سرنوشت در درون انسانها برآمده از امیال و عشق و هوس و جاه‌طلبی‌های آنان است (احساساتی که نزد طبقه اشراف مرفه عصر راسین به وفور وجود داشت).

وقتی راسین از کینه‌ی خدایان سخن می‌گوید، به یک تعبیر به اسطوره‌ای متوسل می‌شود. راسین می‌خواهد همه‌ی پیرایه‌های اسطوره‌ای را که خالق شعرند مورد استفاده قرار دهد و بدین‌گونه است که از دیدگاه یک انسان مومن، خدای یهودیان انسانها را در چنگال امیال‌شان رها کرده و هوس‌هایشان را برای تحقق نقشه‌های خود به خدمت گرفته (آتالی).

در هر تراژدی راسین، تماشاگر احساس می‌کند بحرانی که از مدتها قبل در حال تکوین بوده به یک‌باره منفجر می‌شود و قهرمانان ناگهان خود را درگیر می‌بینند. او در جستجوی حد اعلای سیه‌روزی و امیال افسارگسیخته است. صحنه‌های خونین و مرگ‌آور در آثار راسین آنقدر زیاد است که حتی قوانین حاکم بر هنر تراژدی نمی‌تواند آن را توجیه کند. صفات کلیدی راسین عبارتند از خائن، سنگدل، و نظایر آن. به نظر شارل پگی چهره‌ی آرام و زیبای ایفی‌ژنی به تنهایی از همه‌ی جلادان تئاتر کورنی دهشتناک‌تر است، زیرا در قهرمانان زیبا و آرام راسین، زبانی همچون نیشتر و خنجر بران به کار گرفته می‌شود.

راسین دستورالعمل ارسطو را به خوبی فرا گرفته بود که می‌گفت: تراژدی باید رحم و ترس را در تماشاگر برانگیزد.

دنیای راسین غنی‌ترین مجموعه زنان محکوم و دربند و گروه‌های بی‌شمار قربانیان است. پل کلودل در این‌باره گفته: کسی که به آنها نگاه می‌کند، هم با نگاهی حریصانه و هم با دیدگان پر از اشک در آنان خیره می‌شود.

تراژدی راسین با فضای باز و هوای آزاد و آسمان صاف و پرستاره میانه‌ای ندارد. راسین به عنوان یک شاعر بزرگ، چندان از اهمیت دکور و موقعیت صحنه آگاه نیست. او با زیباشناسی رئالیستی هنرمندی نظیر بالزاک بیگانه است. او فقط فضایی را مجسم می‌کند که بتواند بر قدرت تخیل تماشاگر بیفزاید.

تماشاگران و منتقدان همواره راسین را با کورنی مقایسه می‌کردند، آنها از اینکه راسین نقاش وقایع تاریخی نبوده تاسف می‌خوردند اما در مقابل هیجانات عشق و عاطفی آثارش آنان را شیفته می‌کرد.

ولتر آثار راسین را نمونه والای هنر نمایش به شمار آورد، نظری که چندان موافق طبع رمانتیک‌ها (مثلا هوگو) قرار نگرفت. استاندال، هنر راسین را هنری کهنه پنداشت، اما شاتو بریان و لامارتین، راسین را به عنوان «شاعر مسیحیت« ستودند. روی هم رفته بزرگان قرن نوزدهم به استثنای سنت‌بوو نظر موافقی با آثار راسین نداشتند.

نویسندگان قرن بیستم نیز زبان به ستایش هنر راسین شوند. از جمله شارل پگی، آندره ژید، فرانسوا موریاک، ژان ژیرودو و پل والری. همچنین صاحبنظران حوزه نقد معاصر در نقد آثار وی کتاب‌ها نوشتند از جمله: گلدمن و مورون و بارت.

آنچه مسلم است این‌که امروزه هنر تراژدی آن شفافیت و جلوه‌ی قرون گذشته را از دست داده و دچار نوعی تیره‌گی و غرابت شده است.

درباره‌ی فدر

نمایشنامه فدر در اول ژانویه 1677 روی صحنه رفت. این بار نیز راسین گرفتار توطئه حسودان ‌شد و یکی از خالص‌ترین و والاترین تراژدی‌های ادبیات فرانسه را با شکست روبه‌رو کرد. راسین همواره از نمایش فدر به عنوان شکستی حرفه‌ای برای خود یاد می‌کرد اما آینده و تاریخ نظر دیگری داشت.

راسین متناسب با دوره و زمانه‌ی خود، به اصلاح و سازگاری اساطیر می‌پرداخت، از اینرو «فدر« و اغلب تراژدی‌های خود را از اساطیر یونان وام می‌گرفت و برای نتیجه‌گیری اخلاقی، آزادانه و طبق خرد خود آنها را مورد بهره‌برداری قرار می‌داد. راسین در مقدمه‌ی فدر می‌گوید: «این هم یک تراژدی که موضوع آن از اوریپید گرفته شده است. با آن که برای پیشبرد کنش داستان راهی متفاوت با آن نویسنده را در پیش گرفتم، تمام آن چه را از وی در نظرم درخشان‌تر آمد برای غنای اثر خود به کار نگرفتم. من در اینجا تنها فکر شخصیت فدر را وام‌دار اوریپید بوده‌ام، ولی شاید بتوانم بگویم هر چیز خردگرایانه‌تری را که به نمایشنامه افزوده‌ام، مدیون او هستم»

فدر پر از نامها و اساطیر یونانی است خواننده را به یاد اسطوره‌ی یونانی می‌اندازد که در آن خدایان بر یک خاندان انسانی خشم می‌گیرند و آنها را به انواع مصایب گرفتار می‌کنند.

عشقی که راسین ترسیم کرده دیگر یک احساس باشکوه نیست، بلکه عشقی است که می‌کشد و به انحطاط می‌کشاند و به سوی فاجعه رهسپار می‌شود. در این فضا که فضای راسینی است، اراده محو شده و عشق یک درد لاعلاج است که هر لحظه بیشتر می‌شود.

آنچه که در فدر تازه‌گی دارد این است که فدر به قضاوت عمل خود می‌نشیند و نسبت به خود احساس نفرت و بیزاری می‌کند.

فدر

تراژدی منظوم فِدر(3) (Phedre) داستان عشق نافرجام فِدر به پسر ناتنی‌اش «هیپولیت» و از سویی دلدادگی هیپولیت به «آریسی» است. فدر به دام هوسی نامشروع می‌افتد که خود، بیشتر از هر کسی از آن شرم دارد و در کشمکش روحی به سر می‌برد. برای چیرگی بر آن هوس از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند تا اینکه ناچار می‌شود رازش را برای «اونون» دایه‌ی وفادارش آشکار ‌کند. فدر به خوبی می‌داند عمل خلافی مرتکب شده، اما عشق تمام وجود او را در برگرفته: «زندگی ام را با نفرت گذراندم و عشق ام را با وحشت» (ص 34)

اونون بر خلاف آنچه فدر می‌پندارد، بعد از اعتراف بانویش، وی را سرزنش نمی‌کند بلکه با گفتن اینکه «گاه ایزدان ساکن المپ نیز از شعله‌های هوسی نامشروع سوخته‌‌اند» فدر را به عشق خود امیدوار می‌کند و می‌گوید: «سستی آدمی از طبیعت اوست» (ص 106) و پاسخ فدر به اونون پر از اندوه و آینده‌نگری است: «چه می‌شنوم! این چه توصیه است که به من می‌شود؟ تو می‌خواهی بدین‌گونه من سیه‌روز را تا به آخر تباه کنی؟ ببین چگونه مرا از دست می‌دهی. روزی که می‌گریختم تو بودی که بازم گرداندی. نیاز و دعای تو سبب شد تا من وظیفه خویش را از یاد ببرم. از هیپولیت می‌گریختم و تو او را به من باز نمودی. چه نیتی داشتی؟ چرا او را محکوم کردی و با سخنان کفرآمیز خود زندگی‌اش را سیاه نمودی؟ شاید او بدین‌گونه بمیرد و شاید دعای کفرآمیز پدری خردباخته اجابت گردد. دیگر به سخن تو گوش نخواهم داد. برو ای دیو نفرت‌انگیز... کاش چرخ دادگر تو را آن چنان که سزاوار است مکافات کند.» (ص 107)

فدر تا آن زمان که از وجود آریسی-معشوقه‌ی هیپولیت- خبر نداشت، بی‌گمان با وجدان خود درگیر بود و حتی پذیرفت که برای کم کردن گناه خویش، نزد «تزه» برود و اعتراف کند، اما حسادت ناشی از عشق آریسی به هیپولیت، باعث شد پس از آن، از رنج قربانی خود لذت ببرد.

اندیشه‌ی مرگ همواره با فدر است و با افکار خودکشی درگیر: «آیا توقف حیات سیه روزی بزرگی است؟ مرگ برای بیچارگان هیچ هراسی به ارمغان نمی‌آورد» (ص 74)

راسین از آنجا که به سرنوشت معتقد بود شخصیت‌های نمایشنامه را بی‌رحمانه از پرتگاه عشق می‌گذراند و قهرمانان اسطوره‌ای را به مرز انتخابی سرنوشت ساز می‌کشاند.

تزه پس از اینکه از خیانت پسرش به فدر مطلع می‌شود بی هیچ مکث و تردیدی نفرین می‌کند و از خدایان، نپتون (4) را برای مجازات هیپولیت به یاری می‌طلبد: «الطاف تو را در خشمناکی تو می‌بینم» (ص 90) و پاسخ هیپولیتِ تبعید شده دور از انتظار نیست که می‌گوید: «همیشه چند خطای کوچک سبب ساز جنایتی بزرگ می‌شود»

راسین نمایشنامه‌ای بر پایه فضیلت خلق کرده که اشتباهی هرچند اندک به سختی کیفر می‌بیند. هیپولیت که متهم به داشتن رابطه‌ی نامشروع با نامادری خود است و به خاطر اندیشه مجازات می‌شود. اندیشه‌ی جرم در این اثر به همان زشتی خود جرم منزجر کننده است. صحنه‌ی مرگ هیپولیت و فدر هم خواندنی است. هیپولیت در صحنه‌ای خونین گرفتار خشم خدایان می‌شود و می‌میرد و فدر بسیار آرام و غیر منتظره جان می‌سپارد.

قهرمانان تراژدی‌های راسین گرچه از ما دور هستند و حتی افسانه‌ای! اما قابل دسترس و ملموس هستند. حوادث در شهر «تِرزن» و در فضایی تیره و تار رخ می‌دهد. این فضا به عشق فدر که اتفاقاً «عشقی خالی از شکوه و جلال» است جلوه‌ای هولناک می‌دهد. در صحنه‌پردازی‌ها جای توصیف خالیست. در واقع راسین با نقاشی میانه‌ای ندارد و تنها به کمک زبان وقایع را پیش می‌برد. و قهرمانان که یکدیگر را مؤدبانه مورد خطاب قرار می‌دهند زبان‌شان ساده و روان و تهی از استعاره است.

نتیجه گیری

نمی‌توان سخن را تمام کرد و از ترجمه‌ی فدر بی‌اعتنا گذشت. در میانه‌ی داستان، با یک معادل‌سازی عجیب و غریب روبرو می‌شویم! اشعاری از نیما و اخوان و ضرب‌المثل‌های فارسی به شکلی ناشیانه‌ وارد متن شده و خوانش نمایشنامه را با اختلال مواجه می‌کنند. روش نه چندان معمولی که مترجم بکار گرفته ابداً مناسب متون کلاسیک نیست چرا که خواننده را بارها از حال هوای کلاسیک بیرون می‌کشد. به این مورد توجه کنیم: « ... دلواپسی‌های سیاهی آمده‌اند تا مرا به هراس افکنند.»

اما سرانجام «آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است.

بیا بجای دیگری برویم تا من ببینم با کدام نغز آیا خواهم توانست ترحم پدرم را برانگیزم...»

پسندیده این بود که مترجم گرامی به جای این نوآوری، چنین معادل‌سازی‌هایی را در پی‌نوشت یا توضیح آخر کتاب می‌آورد تا به اصل متن خللی وارد نشود. امیدواریم ترجمه‌ی آثار بعدی راسین قابل قبول و در خور شأن این نویسنده و شاعر بزرگ کلاسیک و خوانندگان باشد.

منابع و مآخذ

1- تاریخ ادبیات فرانسه. جلد دوم قرن هفدهم.

2- تاریخ ادبیات جهان، زهرا خانلری، نشر خوارزمی، چ اول، 1375.

3- اسطوره، ک.ک. روتوِن، ابوالقاسم اسماعیل‌پور، نشر مرکز، چ دوم 1378.

4- فرهنگ اساطیر یونان و روم، ژوئل اسمیت، شهلا برادران.

5- فِدر، ژان راسین، مسعود سالاری، چ اول 1384 نشر فردا.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:47  توسط خانی  | 

اندازه های زمین زمین بدمینتون بصورت مستطیل می باشد و جهت بازی تیمی تک نفره و دو نفره بکار می رود. اندازه زمین بازی تیم تک نفره 13.4 در 5.18 متر می باشد ( مساحت=69.41 متر مربع، همراه با خطوط مرزی). پهنای خط کشی40 میلیمتر و به رنگ سفید یا زرد می باشد. زمین مناسب بدمینتون، از کفپوشهای غیر لغزنده و از جنس چوب یا مشابه آن ساخته شده است.

فضاهای اطراف زمیندر اطراف زمین بدمینتون دست کم 2 متر فضای خالی قرار دارد. همچنین برای زمینهای بازی مجاور نیز 2 متر فضای خالی اضافه می گردد.

تجهیزات مورد نیاز شاتل و یا توپ مخصوص : توپ بدمینتون ممکن است از مواد طبیعی یا مصنوعی ساخته شود . پایه توپ از جنس چوب پنبه به قطر 5/2 الی 75/3 سلنتیمتر می باشد که یک لایه چرمی آن را می پوشاند و 14 الی 16 پرک به طول 25/6 الی 7 سانتیمتر درون پایه محکم می گردد . بطوریکه قطر فوقانی پرها 8/5 سانتیمتر می باشد. وزن توپ با توجه به شرایط جوی محل بازی بین 74/4 تا 5/5 گرم متغیر است.

راکت : راکتهای بازی بدمینتون در سه نوع سبک ، متوسط و سنگین ساخته می شود که بوسیله رشته های باریک مشبک به قاب کشیده می شود . سطح تماس باید مسطح و عاری از هر گونه شیب اضافی یا برجستگی باشد. چگونگی گذاشتن زه ها از یکدیگر باید یکنواخت بوده و محکمی آن در قسمتهای مختلف راکت مساوی باشد. قاب راکت به انضمام دسته آن نباید بیش از 68 سانتیمتر و عرض آن نیز باید بیشتر از 23 سانتیمتر باشد. همچنین طول سر راکت نباید از 29 سانتیمتر بیشتر باشد .

لباس : لباس بازیکنان باید مطابق قوانین بین المللی بازی ، سبک و آزاد و به رنگ سفید باشد تا ورزشکاران بتوانند حرکات مانوری لازم را به راحتی انجام دهند . همچنین لباس باید قابلیت تبادل حرارتی بدن را داشته باشد.

کفش : کفش مناسب برای بازی بدمینتون در سالن باید دارای کف پلاستیکی صاف و برای بازی در فضای باز باید با کف آجدار باشد . بطور کلی کفش بازیکنان باید به گونه ای پیش بینی شود که دارای ویژگیهای مورد نیاز برای استفاده بر روی کفپوش بوده و مطابق قوانین بین المللی باشد پوشیدن جورابهای ضخیم برای محافظت از پاها مفید است .

تیرک و تور بازیتیرک بازی 1.55 متر از سطح زمین ارتفاع دارد. تور بازی نیز 760 میلیمتر ارتفاع و حداقل 6.1 متر طول دارد.

در بازی تیمی دو نفره، بالای تور، در قسمت میانی از سطح زمین 1.524 متر ارتفاع و در دو طرف 1.55 متر ارتفاع دارد. میان دو قسمت پایانی تور و تیرک ها، هیچ فضای اضافه ای وجود ندارد و در صورت لزوم تور اضافی به دور تیرک بسته می شود.

فضای بالای زمیندر بازی های بین المللی، حداقل ارتفاع زمین تا سقف، برای تمام سطح زمین بازی، برابر با 12 متر واندازه استاندارد در بازی های باشگاهی 9.14 متر می باشد. سراسر فضای بالای زمین بدون هیچ گونه ساختار اضافی بوده، و موانع مزاحمی همچون ساختارهای نور پردازی در آن وجود ندارد.

پس زمینه و نور پردازی برای راحت دیده شدن توپ بدمینتون، دو طرف پایانی زمین نباید به رنگ سفید باشد.

حداقل درجه نورپردازی 1000 لوکس، پیشنهاد می شود، که سبب ایجاد نور یکپارچه در فضای زمین بازی می گردد

نباید نور مستقیم، در روبروی ورزشکار یا بالای زمین قرار بگیرد. مکان مناسب جهت روشنایی، در دو طرف طول زمین بدمینتون می باشد. همچنین تمامی نورهای مستقیم آفتاب یا نور روز باید از بین برود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:41  توسط خانی  | 

قال رسول الله (ص) : (خير لهو المؤمن السباحة ، وخير لهو المرأَة المغزل)

پيامبر اکرم (ص) فرمودند :بهترين سرگرمي براي مرد با ايمان، شنا، وبهترين سرگرمي براي زن با ايمان ريسندگي است. نهج الفصاحه : 319 / ح 1527

قال الإمام علي (ع) : (يارب ، يارب ، يارب ، قو علي خدمتک جوارحي)

حضرت علي (ع) در فرازي از دعاي کميل عرضه مي دارد: پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء وجوارح مرا ، در راه خدمت به خودت، قوي ونيرومند گران. مفاتيح الجنان ، دعاء کميل

قال الإمام السجاد (ع) : (اللهمَّ اعطني ... الصحة في الجسم والقوة في البدن)

امام سجاد (ع) در دعاي ابو حمزه ثمالي عرضه مي دارد :خداوندا ! سلامتي در جسم وتوانايي بدني به من ارزاني فرما ! مفاتيح الجنان، دعاء ابو حمزه ثمالي

قال الإمام علي (ع) :( اقوي الناس ، اعظمهم سلطاناً علي نفسه)

حضرت علي (ع) فرمودند :در بين مردم آن کس از همه قوي تر است که تسلطش بر هواي نفس خويش، بيشتر باشد. غرر الحکم : 2 / 436

قال رسول الله (ص) : (ان الله يحب الرجل القوي)

رسول گرامي اسلام فرمود :خداوند متعال انسان قوي ونيرومند را دوست دارد. بحار الانوار : 64 / 184

قال رسول الله (ص) : حق الولد علي والده ان يعلمه الکتابة والسباحة والرماية وان لا يرزقه الا طيباً وان يزوجه اذا بلغ )

رسول اکرم (ص) فرمود :حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش اين است که به او نوشتن، شنا کردن وتيراندازي را آموزش دهد وروزي او را تنها از راه حلال وپاکيزه تهيه نمايد. نهج الفصاحه : 293 / ح 1394

قال رسول الله (ص) : (الا انَّ القوة الرمي، الا ان القوة الرمي)

پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود :آگاه باشيد (يکي از مصداق هاي) (قوة) (در آيه : واعدوا لهم ما استطعتم من قوة) همان تيراندازي است، آگاه باشيد (قوة) همان تيراندازي است. بحار الانوار : 103، الحياه : 5 / 71 به نقل از تفسير مجمع البيان

قال الإمام علي (ع) : (ثمرة الشجاعة الغيرة)

حضرت علي (ع) فرمود :غيرت ، ثمره ، وحاصل شجاعت وقهرماني است. غرر الحکم : 3 / 328

قال رسول الله (ص) : (عليکم بالرمي فانه من خير لهوکم)

رسول خدا (ص ) فرمود :به تيراندازي روي آوريد، زيرا يکي از بهترين سرگرمي هاي شما است. ميزان الحکمه:4 /183

قال رسول الله (ص) : (علموا ابنائکم السباحة الرماية)

پيامبر خدا (ص) فرمود :به پسرانتان شنا وتيراندازي را آموزش دهيد . نهج الفصاحه : 413 / ح 1955 27 ـ قال الإمام علي (ع)

قال رسول الله (ص) : ( الهوا والعبوا فاني اکره ان يري في دينکم غلظة)

رسول خدا (ص) فرمود :تفريح وبازي کنيد زيرا دوست ندارم در دين شما خشونتي ديده شود. نهج الفصاحه : 105 / ح 531

قال رسول الله (ص) : (المؤمن القوي خير واحب من المؤمن الضعيف)

پيامبر اکرم (ص) فرمودند :شخص با ايمان قوي ونيرومند از شخص با ايمان ضعيف بهتر ودوست داشتني تر است. الاسلام والطب : ص 263

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:40  توسط خانی  | 

گرده برای درمان پروستات

برخی محققین بر این باورند که گرده برای سلامتی غدد پروستات موثر است. آزمایش ها نشان داده است که افرادی که مشکل پروستات دارند دارای مقار کمی نمک معدنی روی می باشند. اما گرده دارای مقادیر قابل توجهی روی است زیرا برای رشد لوله گرده احتیاج به این عنصر دارد و ممکن است این مسئله دلیل تاثیر مثبت گرده بر تورم پروستات باشد.

آلن کیلاس فرانسوی در سال ۱۹۶۵ مصرف گرده با ره عنوان داروی جلوگیری کنند ه از تورم پروستات پیشنهاد کرد.بر اساس بیستمین گنگره پرورش زنبور عسل در بخارست درسال ۱۹۶۵ سه مرد از هر ده مرد فرانسیوی به بیماری پروستات مبتلا بودند که در اکثر موارد نیار به عمل جراحی داشتند . آلن کیلاس مصرف روزانه ۱۵ گرم گرده را برای هر مرد بالاتر از۵۰ سال تجویز کرد.

دو پزشک سوئدی به نام های  اریک آسم آمپارک از دانشگاه واوپسالا و ژ. جونسون از دانسگاه لوند در سال ۱۹۵۹ گزارشی منتشر کردن و به شرح گرده و تاثیر ویژه و  مفید آن برروی پروستات پرداختند.

در داروخانه های سوئد فرآورده هایی از گرده به نام چرنیلتون وجود دارد که نه تنها برای بهبود این بیماری مفید است بلکه سبب پیشگیری و درمان بسیاری از بیماری های پروستات و آدنوم ها ( تو مور های خوش خیم غده ای ) می شود .

اخیرا پزشکان به موفقیت جدید در زمینه درمان با گرده دست یافته اند. آنها به تعدادی ازافراد روزانه ۱۵ گرم گرده داده اند و مشاهده نمودند که این افراد تا سن ۴۵-۴۰ سال هم به بسماری پروستات مبتلا نشدند و حتی تا سنین ۸۰-۹۰ سالگی غدد پروستات آنها مشکل خاصی ایجاد نکرد ه است . این که کدامیک از ترکیبات گرده بر روی پروستات تاثیر دارد هنوزهم مشخص نشده است . در بسیار ی از کشور ها مانند سوئد و فرانسه پزشکان تحقیقات زیادی انجام داده اند و آنها نتایج مشابهی گرفته اند . آقای جو جویز از کشور روسیه مصرف روزانه مخلوط ۵ گرم گرده و عسل را برای بهبودی بیماری پروستات پیشنهاد کرده زیرا نتایج بهتری  از آن به دست آمده است.

گرده برای درمان ناتوانی های جنسی

در ادبیات عوام گرده به عنوان منبعی غنی از ویتامین ها و اسید های آمینه مشهور بوده است که در بدن انسان تاثیر شگفت آوری به خصوص بر تجدید قدرت جوانی و افزایش نیروی جنسی در مردان دارد.  اعراب در زمانهای قدیم برای درمان ناتوانی جنسی از گرده خرما استفاده می کردند. امروزه کشف هورمون های گونادو تروپین در گرده خرما ؛ استفاده آن را درمان در عقیمی توسط اعراب بدوی تائید می کند .همچنین وجود هورمون های محرک جنسی در گرده ثابت شده است .

گرده برای درمان بیماران دیابتی

پزشکان گرده را در درمان علائم دیابت موثر تشخیص داده اند  . بر اساس نتایج حاصله از تحقیقات دکتر گاموسگا در یک مرکز تحقیقاتی در لهستان ؛ مصرف روزانه ۲۳ گرم گرده به مدت ۲ هفته میزان قند ادرار را ۸/۴۱ ٪ در لیتر کاهش داده است. همچنین به نظر می رسد گرده در بعضی مراحل در بیماری قندو بهبود آن اثر مثبت داشته باشد.

گرده برای درمان بیماری های عصبی

ضعف اعصاب وضعیتی است که  بر اثر ضعف عمومی بدن به وجود می آید و عصبی بودن اغلب با  کم خونی همراه است  . افسردگی نیز ناشی ازضعف عمومی بدن  است . گرده در درمان تعدادی از بیماری سیستم عصبی موثر می باشد . افرادی که به مدت یک هفته  از گرده استفاده کرده اند عصبی نشده فعالتر و به زندگی خوشبین تر شده اند به طوریکه این اشخاص علاقه زیادی به کار یافته و حالت افسردگی آنان از بین رفته است .

گرده برای افزایش طول عمر

 تس تی سین عضو فرهنگستان بن اعلام می دارد: زنبور داران به دلیل مصرف عسل صاف نشده که معمولا دارای ته نشینی از گرده  می باشد ؛ طول عمر زیادی دارند . یه این دلیل که گرده سوخت و ساز را آسان نمود و تاثیر درماین رضایت بخشی در بدن دارد . به طو رمثال افرادی  که در منطقه قفقاز بالای ۱۲۵ سا عمر دارند معمولا زنبور دارانی هستند که از گرده ی زنبور در رژیم غذایی خود استفاده کرده اند .

خواص آنتی بیو تیکی گرده

نتایج تحقیقات چاوین و لنو ماند  نشان داد که گرده دارای آنتی بیوتیک هایی مانند پنی سیلین بوده و قادر به جلوگیری از رشد میکرو ارگانیسم ها یی نظیر سالمونلا است. همچنین تحقیقات نشان داده است که وقتی موش ها به مدت ۳ ماه با  رزیم غذایی محتوی گرده تغذیه شدند، فضولات آن ها فاقد میکروب ( داری هاگ های غیر فعال باکتری بوده است ) و با توجه به نتایج این آزمایشات به نظر می رسد که گرده گل دارای مواد آنتی بیوتیکی فعال می باشد.

گرده برای درمان لک و چروک پوست ( کرم زیبایی)

یک شرکت خارجی از سال ۱۹۵۲ شروع به استخراج گرده  کرده و از آن برای تهیه کرم های نرم کننده ی پوست استفاده نموده است .

گرده به صورت کرم زیبایی ساخته شده و مانند پوششی روی پوست قرار می گیرد و از اثرات مفید ان رفع چین و چروک و لک پوست است . گرده به عنوان کرم نرم کنند خاصیت جذب سریع رطوبت و حفظ آن را دارا بوده و باعث مرطوب نگه داشتن پوست می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:38  توسط خانی  | 

 

جانباز

جانباز به کسی می گویند که مدت زیادی در جهبه جنگ در شغل خاصی خدمت یا تجربه کسب کرده باشد.کسی که در خدمت نیروهای مسلح است با قرار گرفتن در جهبهٔ جنگ و شرکت در درگیری نظامی جانباز شناخته می شود.

روز جانباز

روز جانباز یادآور ایثار و از خودگذشتگی بزرگ جانباز عرصه تاریخ حضرت ابوالفضل است. میلاد با سعادت آن غیور مرد دشتِ کربلا را گرامی می داریم و به یاد فداکاری و جوانمردیش این روز را پاس می داریم. جانباز میدان کربلا، که در راه پاسداری از دین اسلام، امام و برادر بزرگوارش، دو دست مبارک خویش را نثار کرد، برای مسلمانان نماد ایثار، از خودگذشتگی و فداکاری است.

معنویّت جانباز

جانباز کسی است که به قصد جهاد و قرب الی ا... از دنیا رسته است و برای نجات جامعه خود از چنگال اهریمن بی ایمانی، جهاد می کند و جان شیرین را در طبق اخلاص قرار می دهد. در این میان، خدای یکتا گوشه ای از جسم خاکی اش را به عرش اعلا می برد. جانباز مجاهدی است که از مرزهای مادیّت می گذرد تا به همه چیز برسد. او در حقیقت از خود گذشته، و به خدا رسیده است.

دفاع از ارزشها

جانباز تجسم عینی ایثار، مردانگی و از خودگذشتگی است. آن گاه که امام و مقتدای او فرمان جهاد می دهد از تمامی دلبستگی های زندگی دست می کشد و با سلاح ایمان و معنویت به ستیز با دشمنان اسلام و دفاع از اهداف و ارزشهای متعالی اسلام می پردازد.

جانبازان، پاسداران ارزش های اسلامی

جانبازان، همچون مولای خود قمر بنی هاشم(ع) در راه ترویج فرهنگ ناب اسلامی و احیای ارزش ها و استوار و پابرجایند و در هر شرایطی در صحنه حاضرند و از تندباد حوادث نمی هراسند و متزلزل نمی شوند و این جز در پرتو ایمان والا و روح مهذّب و پاکشان میسّر نیست و آنها پاسداران جان بر کف آرمانهای اسلامی هستند و جامعه را از فرو غلطیدن به بدی ها حفظ می کنند.

قدر و منزلت جانباز

چه کسی می تواند عظمت و جایگاه بلند جانباز را دریابد و کدام بیان توانایی وصف ایثار او را دارد؟

چه کسی می تواند غم فراق یار را در دل و شیفتگی اش را نسبت به مقصود درک کند؟ خدایا نظاره گر باش و ببین که چگونه جانبازان خالصانه خود را در تو، فانی می سازند و در راه تو همه چیز را فراموش کرده اند. خدایا در این جهان به آنان شکیبایی ده و در آن جهان آنان را به بهترین پاداش ها شاد کن و با سالار جانبازان محشور ساز.

جانبازان و شهیدان

جانبازان، سالکانی هستند که در طی طریق، از کاروان شهادت جا مانده اند و خدای سبحان چنین مقرر داشته است که مرغ روحشان چند صباحی دیگر در قفس تن و در حصار خاک باقی بماند. وجود این سفیران نور و روشنایی در میان ما، که وجودشان بوی بهشت و رحمت و رنگ عشق و شهادت دارد، غنیمتی بزرگ و از رحمت های الهی است. هر شهید جانبازی است که تمام وجود خویش و تمامت هستی اش را تقدیم داشته است. از سوی دیگر، هر جانباز، شهید زنده ای است که در میان ماست و در حسرت وصال، بسر می برد و در اشتیاق پرواز به ملکوت و اتصال به حق می سوزد.

نماز سرخ عشق

در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: گواهی می دهم که حضرتت نماز را به پا داشتی و زکات گذاردی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی. جانبازان کسانی هستند که نماز سرخ عشق را به وضوی خون اقامه کرده اند و زکات جسم خویش را به معشوق تقدیم داشته اند و به بهترین شکل، امر به معروف و نهی از منکر کرده اند و از بدی ها بازداشته اند. آنان در حقیقت با ا ین کار به مولای خود سالار شهیدان(ع) و شهیدانی چون قمر بنی هاشم(ع) اقتدا کرده اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 22:1  توسط خانی  |